تبليغاتX
یادداشت‌ها
یادداشت‌ها

اهمیت به قمار گزاردن کل یک زندگی بر سر نقطه به غایت دیالکتیکی گسست در زندگی. والتر بنيامين
o نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 1:48    | 

"در لطیفهای از جمهوری دمکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی، کاری در سیبری پیدامی‌کند، او که می‌داند سانسورچی‌ها همه‌ی نامه‌ها را می‌خوانند به دوستانش می‌گوید بیایید یک رمزی تعیین کنیم اگر نامه‌ای که از طرف من دریافت می‌کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد بدانید که هرچه نوشته‌ا‌‌م درست است اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد سراپا دروغ است .

یک ماه بعد دوستانش اولین نامه را دریافت می‌کنند که در ان با مرکب آبی نوشته شده است این جا همه چیز عالی است مغازها پر، غذا فراوان آپارتمان‌ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم‌های غربی نمایش‌می‌دهند و تا بخواهی دختران  زیبای مشتاق دوستی، تنها چیزی که نمی‌توان پیدا کرد مرکب قرمز است."اسلاوي ژيژك/ به برهوت حقيقت خوش آمده‌ايد/ فتاح محمدي"

به گونه‌يي ژيژك مي‌گويد كه ما از زبان بيان ناآزاد بودن‌مان محرومیم به تعبيري مرکب رهایی بخشي  که می‌توانست راه شکستن دیوار‌های ماتریس سانسور باشد نایاب بوده  و ما در چارچوب سانسور به اسارت گرفته‌شده‌ايم و در يك چنين شرايط ویژه‌ی سانسور تنها راه رساندن پیام حقیقی بیان  غیر قابل دسترس بودن پیام‌رسانی است.

o نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 8:26    | 

چه مي‌خواهي؟ پرسشي كه بيشتر خودمان براي ساخت هويت‌مان و اغلب از خودمان مي‌پرسيم.

 و واقعا پرسش جانكاهي مي يابي  وقتي به دنبال جايگاهي، هدفي و نمادي مي گردي براي نشان دادن و صحبت كردن از آنچه مي‌خواهي. غافل از اينكه اصولا خيزش نهايي چنين پرسشي در زمينه‌يي رخ مي دهد كه از پرسش و پاسخي كه مي‌جويد پيشيني‌تر و اساسي‌تر و حياتي‌تر است.و پرداختن به اين پيش‌زمينه‌ها/ پيش‌فرض‌ها در شرايط بي‌معنايي و معناباختگي واژه‌ها و دال‌هاي يك مجموعه سابقا استفاده‌شده وضعيت را بغرنج‌تر مي‌كند اما  در اين بين اساسا  علامتها ، نشانه‌ها و لغزش‌هايي را مي‌توان يافت كه حكايت از كليدها و بينش‌هايي است براي مواجهه با پرسش چه مي‌خواهي؟

o نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 9:19    | 

"روانكاوي مراحل مختلفي را در تحول رانش (drive) متمايز ساخته‌است.هريك از اين مراحل  حاكي  از تثبيت رانش در يكي از اعضاي بدن است.در هر مرحله عضو مورد نظر عاملي است كه تبادل و مراوده‌ي ميان مادر و كودك را امكن‌پذير مي‌كند.در اين تبادل "دادن"و "گرفتن" مدخليتي اساسي دارند. تثبيت در مرحله مقعدي سهمي بسزا در تكوين طباع وسواسي_اجباري خواهد داشت.مرحله رانش مقعدي حاوي دو شاخص اصلي است:خصومت به غير(ديگري) و ميل تسلط بر عالم وآدم ...و چهار مكانيسم دفاعي عمده در اين طباع موجود است:

1جداسازي؛ مجزا ساختن فكر يا عمل از زمينه كلي آن،به نحوي كه فرد خود را از هرگونه احساس و عاطفه‌اي در قبال آن مبرا سازد

2 بطلان؛به موجب آن فرد خط بطلان بر روي كردار يا گفتار خاص مي كشدچنان كه گويي هيچ‌گاه به انجام يا ابراز آن مبادرت نكرده است.

3 توجيه عقلي يا تمسك به عقل مكانيسم‌هايي هستند كه طبق آنها فرد وسواسي براي اجتناب از كشمكش‌هاي نفساني و فرار از قبول احساسات و عواطف خود سنگري مستحكم از عقل و استدلال براي خويش بنا مي‌كند...اما بر عكس موجب تقويت شك وترديد در وي مي‌گردد چه او را در استدلالات متضاد و بي پاياني درگير مي‌كند

.4 تعليق زماني؛آخرين مكانيسمي كه فرد به موجب آن پيوسته تحقق نيات و آرزوهاي خويش را به فردا موكول مي كند تا آنكه از يك ستون به ستوني ديگر فرجي حاصل شود و راه حلي براي شك وترديدهاي بيپايان او فراهم آورد.

فرد وسواسي مستقيما با تمناي غير( ديگري the other) مواجه است ولي در اين رابطه، غير ، عامل اصلي ممنوعيت را تشكيل مي‌دهد.زندگي نفساني فرد وسواسي نوساني است ميان تجاوز از ممنوعيت و احساس گناه حاصل از آن.اين تجاوز ناشي از تمنايي است ديرينه در امحاي پدر، تمنايي كه به پدر منزلتي خاص نزد  مردگان داده، احساس گناه فرد وسواسي را امري پايان ناپذير مي‌سازد."

مباني روانكاوي فرويد-لاكان/ دكتر كرامت موللي/نشر ني84

o نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 6:39    | 

مرگ چيز هولناكي نيست.فرد به عالم رويا مي‌رود و جهان در برابر ديدگا‌ن‌اش محو مي‌شود_اين به شرطي است كه همه چيز رو به راه باشد.آن‌چه هولناك تواند بود رنجي است كه محتضران مي‌برند...توهمات جمعي و فردي‌اي كه دورتادور مرگ را گرفته‌اند اغلب خيالاتي ناجور و وحشت‌بارند.هولناك آن‌ است كه كسي  جوان بميرد يعني پيش از آنكه به زندگي خويش معنايي داده و از آن كامي گرفته باشد.....نيز حال مردان و زنان و كودكاني هولناك است كه در زميني لم يزرع و برهوت، سرگشته و گرسنه اين سو و آن سو مي‌روند و تو گويي در اين حال مرگ را هيچ شتابي براي ستاندن جان ايشان نيست. كسي هنوز  درست نمي داند چه كاري از دست آدميان بر مي آيد تا يك‌ديگر را ياري كنند كه هر چه آرام‌تر و آسوده‌تر جان بسپارند...لاجرم واپس زني اجتماعي، حجاب تشويش و دلهره‌اي كه در روزگار ما پي‌درپي گرداگرد  فضاي مردن و احتضار را مي پوشاند كمك چنداني به حال آدميان نمي‌كند وظيفه ما شايد اين باشد كه بي‌پرده‌تر و سرراست‌تر در باره‌ي مرگ سخن بگوييم دست كم اين‌كه ديگر آن را همچون يك راز معرفي نكنيم.مرگ هيچ رمز و رازي ندارد.مرگ هيچ دري به ساحتي ديگر نمي‌گشايد.مرگ پايان كار آدمي است.آنچه برجاي مي‌ماند همان چيزي است كه فرد به ديگران داده است همين چيزي كه در خاطره‌ي ديگران باقي خواهد ماند. اگر روزي نوع بشر از ميان برود، هر كاري كه هر انساني تا به حال كرده است، هر چيزي كه آدميان به خاطرش زيسته‌اند و بر سرّش با يك‌ديگر جنگيده‌اند از جمله تمامي نظام‌هاي اعتقادي دنيوي يا ماوراطبيعي، پوچ و بي‌معنا خواهد شد.

 "تنهايي دم مرگ . نوربرت الیاس/ ترجمه اميد مهرگان و صالح نجفي /گام نو 84"

o نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 23:40    | 
نو"روز"

در هر اكنوني هيج آينده و گذشته‌يي نهفته نيست صرفا زمان، اتصالِ تقسم ناشدنيِ هستي است،انديشيدن به گذشته و ديدن آينده فاقد معناست ،همه چيز در همين اكنون نهفته بوده و كنش رهايي بخش و مطابق با وضعيت واقع در همين امروز رخ خواهد داد و بر همين اساس نوروز قراردادي به نوعي بايد به كليت زمان گسترش يافته ، با اين ديد نگريسته شود كه هر لحظه كه مي گذرد مي تواند و بايد به مثابه‌ي همان لحظه موعود و آرماني باشد كه انتظارش را مي كشيم،ازل و ابد در همين امروز نهفته است ناكجا آباد در انتهاي تاريخ قرار نگرفته و در هر لحظه‌يي كه ستمديدگان بدان مي انديشند حضور دارد؛"همچون كسي كه در يك كشتيِ شكسته از تيركي در حال سقوط آويزان شده باشد...،اما شايد او از آنجا نشانه‌يي به رهايي را بازيابد"(والتر بنيامين از كتاب نشانه به رهايي بابك احمدي)

با اميد و تصميم به اينكه هر روزمان نو"روز"

  

o نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 23:14    |